ارسال به:
- آشناآواز آرد، آشنا ازل اشک نیستان منظومه الفبا (1)
- افسوس بحرطویل دیکتاتور استالین صدام سپاهی (1)
- این روزا اشک تنهایی نی لبکزندگی (1)
- بازنشسته عینک سمعک دندان مصنوعی خرجی خونه (1)
- بزرگان رذالت نقش و نقاش سازندهٔ دنیای کودکان (1)
- به پاخیز بهمن خراسان سیستانی کاوه (1)
- به یاد سهراب وجشن تولد بیست سالگی اش (1)
- به یادم آور نجوا عاشقانه لاله پیچک ترانه (1)
- بهار بهمن سپید نسیم فتح فقر فسق فجور (1)
- بهمن سهراب ندا تقلب سفر (1)
- بهمن جاویدان جرس خروش خلق ضحاک سهراب (1)
- بیچارهها عاشق بهار کوه خیال دوستی (1)
- تابه کی شوق وصف زنگ در طعنه (1)
- تاریخ تلخ شمشاد نانجیب نارفیق تبرزن جنگل (1)
- تصویرسیاه مادران مادرم خواهرم همسرم دخترم (1)
- تکلیف چه بود اگر نبود عشق مجنون لیلی فرهاد شیرین عقل (1)
- تیر جفا (1)
- جبر خلقت نقاش طبیعت سعادت (1)
- جنبش اعتصابات دانشجویان سرکوب شرکت نفت (1)
- جنبش سبز قضات تهمت افترا (1)
- حسن خلق سبدسبد ملائک ملاحت حوریان (1)
- حق باجمهوری اسلامی است جنبش کمونیست ها توده ای مجاهد (1)
- خسرو فرشید ورد مهربان خندان استاد دانشکدهادبیات (1)
- خسرو گلسرخی یک اگر بایک برابربود معلم (1)
- درازنای عمر حیات سرنوشت صبر (1)
- درخت پرصلابت سبز باغچه باد آنها راخواهد برد (1)
- درس عاشقی استاد صید مکتب (1)
- دمی با شراب مزه گس شراب خاطرات کهنه خنده ها گریه ها (1)
- دنیای دون خوشبختی سرعت سعادت تهمت (1)
- راستهٔ عشاق رستم شیاد پروانه عارف (1)
- رباعی سفیر رژیم کودتا (1)
- رطبی پیمانه شاداب فتنه دنیا پیمان (1)
- سال ننگین وساه شصت وهفت خاوران خاک مرگ (1)
- سهراب رستم موج تواب آهو آرش (1)
- شرح تلخ زندگی ساده لوح رژیم (1)
- شهوت شقاوت مرام عوام چین (1)
- صق وصفا قاسم مسجد دیر خرابات (1)
- ضربت خصم تجاوز بسیجی سپاهی ملت وحدت (1)
- طاوس مست شراب خم خانه کبک خرام (1)
- عشق چیست زلزله سیل آتش دردانه دل داروغه (1)
- عید نوروز سفره هفت سین سنت عیدی بهار (1)
- فداییان مام وطن شهامت دریادلی لاله عزت ایران (1)
- فروغ فرخزاد حمید مصدق سیب باغبان دزدید (1)
- محرم کافران سرکش خیمه بیمار (1)
- میهن قدرت حاکم مستبد خاروخس چاپلوس (1)
- نوبهاران میرسد طاوس نغمه قمری لاله یاس (1)
- پیروزفصل بهاران اقوا م ترک لر بلوچ صلح جوی (1)
- چهارشنبه سوری شعله آتش لهیب سبز (1)
- گفتم که شاید بعدازاین دل مشکل ناز رام (1)
- یار دریادل دبستانی عموزنجیرباف سیمرغ قاف دار (1)
صفا آوردید.
www.mehran-samaran.blogspot.com
لوگوی وبلاگ
کد لوگــــو
بايگانی وبلاگ
محل لوگوی دوستان
تازه اومدین؟ازکجا؟
جستجوی این وبلاگ
گپستان
آب و هوا
موسیقی
آدرسهای مفید
تقــــــــــــــــــــــــویم
خوش اومدین!

نوبهـاران است وفصل رویشی از غنجه هاست
نغمهخوان قمری وبلبل، دشتوصحراباصفاست
هرطرف بادبهاری می وزد، خــــــوشبو هواست
روز میلادعــــــــــــــزیزدخترم "سارا"ی ماست
شکوفندگی وطراوت، فرحبخشی اش را
فرش گل
شور در صحــــــرافتاد و بلبلان خوش نوا
نغمه خوان گفتند با گل داستـان وماجرا
فرش سبزباغ شد پهن ازچمن ازلاله ها
تا نهد "ســـارا" برآن پا، دخـــتر زیبای ما
که با وسواس ازپستی و
ناپاکیش پالودم
رها خواهم نمود، فردا.
من ازفردا"من" من نیستم
من ازتو"من" راوام میگیرم، پرازکینه
پر از خشمم، پلیدم، وحشی ام ازعقل ومنطق
فکرواندیشه،
تهی ام بس تهی، فردا.
برای نان آلوده به خونی بنده زورم، زرم
خویشم.
وطن را، هموطن راخوارمیدارم
نه انسانم که حیوانی پرازنیشم
سراپا نفرتم فردا.
...................
نه این "من"لایق من نیست
من سبزم، سپیدم ،صلح میسازم
وطن را دوست دارم
هموطن راعشق میورزم.
نه فردا ونه پس فردا
"من" تونیستم هرگز!
شودجان ازشراب تلخ مست وملتهب،جوشان
خیالت میرســـــــــــد آرام شد دریای توفانزا
نهفته زیر خاكســـــتر هـــــزاران اخگر سوزان
درو خـواهی نمودت آنچـه را كه كاشتی، آخر
چهكردیجزفشارو ضرب و جرح وكشتهوزندان؟
چه قامتهای سروی كهزبنبرخاك سردافتاد
به یادت مانده سهراب و ندا و نادر و اشـكان؟
تو ازپایان كار مستبدان بی خــــــــبر ماندی
كه مُلك باكفرمیماند ولی باظلم، بس ویران
چه باتشویش پندت میدهند ازدور و از نزدیك
ولی افسوس بیهوده،چهجای مشت باسندان؟
شود پیروز برشمشیر خــــون، باقدرت ایمان
مسلح گرچه باشند جیره خواران تا بن دندان
راهی زخــــاك به افـــــــــــــلاك پیدا شد
پوشیده پردهٔ جــهل بشــــــــــــر فروفتاد
گل واژههای كشـــــف حقیقت هویدا شد
خلقت شنــــاخت راه تكامل،چوپیش رفت
پرچـــم به دست پاك معلم فتاد وابقا شد
ایثار و عـــــزّت و عشقی به جان او آویخت
صبر وسخاش گذشت از حد و شكیبا شد
شمعی شد وبســوخت سراپا به پای غیر
ازجــان گذشت و دردل پروانگانش احیاشد
ازذات ناب بشـــــر او خمــیره ای نوساخت
روحی زعالم علــیا دراو دمید، مسیحا شد
با مرغـــكان ســوی قـــاف حقیقت او پرزد
پیمــوده راه سخت بلنـدای قلّه، عنقا شد
برلوحــهٔ ضمــیرمن ازیاوران صــــادق و پاك
نام قشنگ معلم به صــدر رفت و اعلا شد
پیشــــــرو وپرامیــــد، پیشــــه ور، كارگر
چــــــــرخـهٔ دنیازتـوچـــــرخ زندتابه عرش
نقش تــــــــــوخلق هنر، باهـــــنر، كارگر
همـــــت وبازوی تو، رمــــزبقـــــای بشر
یـــــاس به تــــــوبی اثر، راهـــــبر، كارگر
ظلم وستـم برتو بیشقـــلب زرنج توریش
فخـــــر به تو دین وكیش، پایـــــور، كارگر
هركه دراوآگهیستدشمنمشیتونیست
قدرشناس توكیست، خــــون جگر،كارگر
مظهرجنگندگی، رستـــــــه زهــربندگی
هسته ســـازندگی، ســـــــــازور، كارگر
دست تـــــــو وپینهها، پشت تووكینهها
مــهرتـــــــــــو وسیـــــنهها، برادر، كارگر
درره آزادگی محـــــــو خـــــطر می كنیم
باتوسفرمـــــــــــیكنیم، همسفر كارگر
فتنه = اعتراضات نسبت به تقلب در انتخابات/ اعتراضات عمومی بعد ازآن به علت بی كفایتی دولت احمدی نژاد.
خوابوندیم = كُشتیم،تجاوزكردیم، لت وپاركردیم، زندان كردیم وآواره كردیم.
احتمالا اگر پاش بیفته دوباره هم (فتنه هارومیخوابونند!)
سیمین بهبهانی
یا رب مرا یاری بده ، تا ســـــخت آزارش کنمهجرشدهم،زجرشدهم،خوارشکنم،زارشکنم
از بوسه های آتشـــــــین ، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم ،صد فتنه درکارش کنم
در پیش چشمش ساغری ، گـیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ، وز غصـه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم ، گویم خــــــــــداوندش منم
چون بنده در ســـودای زر ، کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود ، گـــویم بخواهم مهر خود
گوید که کمــــتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هر شامــگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای ، وز خـــویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من
مـــــنزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم
جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی :
یارت شوم ،یارت شوم ،هر چند آزارم کنی
نازت کشم،نازت کشم،گردرجهانخوارمکنی
بر منپسندیگر منم،دل را نسازم غرق غم
باشد شفا بخش دلم،کز عشق بیمارم كنی
گر رانیم از کوی خود،ور باز خوانیسوی خود
با قهر و مهرتخوشدلم کز عشقبیمارمکنی
من طایر پر بسته ام،در کنج غم بنشسته ام
من گر قفس بشکستهام،تا خود گرفتارمکنی
من عاشق دلداده ام ، بهــــــــــر بلا آماده ام
یار من دلداده شـــــــــــو ، تا با بلا یارم کنی
ما را چو کردی امتـــحان ، ناچار گردی مهربان
رحـــم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی
گر حال دشـــنامم دهی ، روز دگر جانم دهی
کامم دهی، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی
جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا :
گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنم
یعنی به خوددشمن شوم،با خویشتن یارت کنم؟
گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
خوابی مبارک دیده ای ، ترســـم که بیدارت کنم
جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی :
دیگراگرعریان شوی ،چون شاخه ای لرزان شوی
در اشک ها غلتان شوی ، دیگر نمـی خواهم تو را
گر باز هـــــــــم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی
شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خـــــواهم تو را
گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سـازم شوی
تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خــــــــــواهم تو را
گر باز گــــــــــــردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا
ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیـــگر نمی خواهم تو را
جواب رند تبریزی به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا :
صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیست
وز شعر اوغمگین مشو، کو در جهان بیدارنیست
گر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنین
کان یار شهر آشوب تو ، در عالم هشیــــار نیست
صهبای من غمگین مشو،عشق ازسرخود وارهان
کاندرسرای بی کسان،سیمین تورا غمخوار نیست
سیمین تو را گویم ســـخن ، کاتش به دلها می زنی
دل را شکستن راحت و زیبنده ی اشعـــــار نیست
با عشوه گـــــــردانی سخن ، هم فتنه در عالم کنی
بی پرده می گویم تو را،این خود مگر آزار نیست؟
دشمن به جان خود شدی ،کز عشق او لرزان شدی
زیرا که عشقی اینچنین ، ســـودای هر بازار نیست
صهبا بیا میخانه ام ، گـــــــــر راند از کوی وصال
چون رند تبریزی دلش ، بیگانه ی خمـــــــار نیست
عتاب شمس الدین عراقی به رند تبریزی:
ای رند تبریزی چرا این ها به آن ها می کنی
رندانه میگویم ترا،کآتش به جان ها می کنی
ره می زنی صهــبای ما ای وای تو ای وای ما
شرمتنشدبر همرهان،تیرازکمان ها میکنی؟
سیمین عاشق پیشه را گویی سخن ها ناروا
عاشقنبودی کین چنین،زخم زبان ها می کنی
طشتی فرو انداختی ،بر عاشقان خوش تاختی
بشکن قلم خاموش شو،تا این بیان ها میکنی
خواندی کجا این درس را ، واگو رها کن ترس را
آتش بزن بر دفترت ، تا این گـــمان ها می کنی
دلبر اگر بر ناز شد ،افســـــــــــانه ی پر راز شد …
دلداده داند گویدش : باز امتــــــحان ها می کنی
معشوق اگر نرمی کند ، عاشق ازآن گرمی کند!
ای بی خبر این قصه را ، بر نوجوان ها می کنی؟
عاشق اگر بر قهر شد،شیرین به کامشزهر شد
گاهی اگر این می کند، بر آسـمان ها می کنی؟
او داند و دلدار او ، ســــــــــــر برده ای در کار او
زینسرکشیمیترسمت،شاید دکان ها میکنی
از (بی نشان) شد خواهشی، گر بر سر آرامشی
بازت مبادا پاسخی ، گر این ، زیان ها می کنی
ارسالی: افشین
باید تلاش را كمـــی بیشــــــتركنم
خــورد وخــوراك را كمی مختصـــــــر كنم
تعطیل آخـــرهفته كـــه وقت هست
از خـــواب هم ساعتی صــــــرف نظر كنم
كوششكنم خلاصهكنمبخشاینكتاب
بادیـگران خبـــــــــــره، تبــــــادل نظر كنم
باید بخوانم آنچه نوشتندكودكان برمن
مشكل اگـــــركه هست مدیر را خــبر كنم
مریمبه مدرسه امـروزهم نیامده،باید
ازغیبت گذشــــــــتهاش آگــــــــه پدر كنم
بیچارهكودكانوهمسرمامروزهم نشد
بنشسته با همــــه بحــث سفــــــــر كنم
درخانه اش نداست مریض و نباید من
دررفتن بعـــــــدكلاس، وقت راهــــــدركنم
فرداكه میزبانم ومیهمانبهخانه میاید
باید كه فكـــــــــر دكتـــــــر و درد كمر كنم
چند دست لباس بگیرم برای شاگردان
سال نـواست، نخــواهم كه شق القمركنم
عیداست ومـــوقع تنظیــم ورُفت و روب
بیچــــــــــاره من كــه اثاثیه زیر و زبر كنم
من میتوانم ازپسشان یكتنه برآیم لیك
درپیش اهل خـــــــانه نباید كه دیده تر كنم

آی آدمها که بر ساحل نشسته، شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید
از خیال دست یا بیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان، قربان
***
آی آدمها! که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره، جامه تان برتن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان، بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون
گاه سر، گه پا
آی آدمها!
او ز راه مرگ، این کهنه جهان را باز می پاید
میزند فریاد و امید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
***
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده، بس مدهوش
می رود نعره زنان؛ وین بانگ باز از دور می آید:
"آی آدمها!"
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آبهای دور و نزدیک
باز در گوش این نداها:
"آی آدمها!"...

.jpg)






